ماجرای بدبختی های من به حدود 4 سال قبل برمی گردد.

کارهای من به اندازه ای وقیحانه و شرم آور است که حتی نمی توانم بسیاری از آن ها را بازگو کنم اما اکنون که با حیله همسرم این گونه پدرم را غصه دار کرده و او را به کلانتری و دادگاه کشانده ام، از خودم شرم دارم و می خواهم با گفتن حقیقت عقده های دلم را بگشایم…